تبليغاتX
دلنوشته


دلنوشته







به نام دادار هستی بخش

مست و هوشیار

محتسب مستی به ره دید و گریبانش گرفت.               مست گفت ای دوست این پیراهن است افسار نیست.

گفت مستی زان سبب افتان و خیزان میروی.                گفت:جرم راه رفتن نیست ره هموار                نیست.

گفت: میباید تورا خانه قاضی برم                  گفت: رو صبح ای قاضی نیمه شب بیدار                        نیست.

گفت: نزدیک است والی را سرای انجا شویم                  گفت: والی از کجا در خانه خمار                    نیست.

گفت : تا داروغه را گوییم در مسجد بخواب              گفت: مسجد خواب گاه مردم بد کار                     نیست.

گفت: دیناری بده پنهان و خود را وا رهان                        گفت: کار شرع کار درهمو دینار                    نیست.

گفت : بهر غرامت جامعت بیرون کنم                      گفت: پوسیدست جز نقشی از پود وتار                نیست.

گفت : اگه نیستی کز سر در افتادت کلاه                     گفت:  در سر عقل(اگاهی) باید بی کلاهی عار نیست.

گفت : می بسیار خوردی زان چنین بیخود شدی                        گفت: ای بیهوده گو حرف کم و بسیار نیست.

گفت: باید حد زند هشیار مردم مست را                          گفت: هشیاری بیار اینجا کسی هشیار نیست.

شرح بماند در اینده اگر نفسی باشد خواهم نوشت انچه که باید بنویسم.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام خرداد 1386 ساعت 12:1  توسط رضا   | 


به نام خداوند لا یزال

 (هل یستوی الذین یعلمون و الذین لا یعلمون)

بار دیگر این افتخار را دارم که در انتظار توجه نقادانه شما عزیزان باشم.

تجربه

مردم سراسر دنیا از نظر داشتن تجربه به چند دسته تقسیم میشوند؟

عدهای از مردم تجربه پذیر هستند یعنی به رویدادها و حوادث و افراد مختلفی که پیرامون آنها وجود دارند

مینگرند و از آن افراد و یا رویدادها پند (تجربه) کسب می کنند.

و عده ای دیگر وجود دارند که تجربه گرا و یا تجربه گر هستند.

این گروه عادت دارند که خود تجربه کسب کنند وآن هم از طریق وارد شدن در موضوعات و مسایل گوناگون.

می خواهند خود را در درون گود انداخته و از این رو تجربه کسب کنند و به اصطلاح امروزی ها شدیدآ

اهل ((ریسک کردن)) هستند.

کدم گروه موفق تر هستند؟؟؟    

آیا انسان باید ایینه دیگران باشد و یا خود را در ایینه دیگران ببیند؟

به عبارت دیگر ایا انسان بهتر است از تجربه دیگران استفاده کند و یا خود را معیاری برای  کسب تجربه ی دیگران قرار دهد؟

به نظر این حقیر آنچه مسلم است انسان فنا شدنی است و روزی باید بوسه بر دستان مرگ بزند و

خود را تسلیم فرشته ی مرگ کند.

پس چه نیکوست در مدت حیات خود از تجربیات دیگران استفاده کند و با کسب تجربه و کمی مشورت

چاشنی کردن آن زندگی زیبایی را برای خود و دیگران به ارمغان اورد.

پیروز باشد.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم خرداد 1386 ساعت 10:55  توسط رضا   | 


به نام دادگستر هستی.

مطالب این هفتهی خود را با طرح چند سوال آغاز میکنم.

آیا افرادی که پیرامون ما هستند میتوانند صلاح و مصلحت مارا تشخیص بدهند؟؟؟

اگر جواب مثبت است چگونه می توان شایستگی آنهارا تشخیص داد؟؟؟

مگر تمام مردم دنیا از یک نوع نیستند؟ پس چرا عدهای با زور و فریب ئ نیرنگ بر مردم ساده لوح و ضعیف حکومت میکنند ؟ و اموال و داراییهایشان را به یغما می برند؟؟؟ و با بهره بردن از یکسری واژه های زیبا و جذاب شیطانی کار خود را توجیه میکنند؟؟؟

آری در این میان هم عده ای هستند که به طور یقین برای مردم دلسوز هستند و می توانند راهنما و چراغ روشنی برای مردم باشند.

اما افسوس که توانایی ندارندو همانند امیر المومنین مجبورند گوشهی ازلت را در آغوش بفشارند.

در این جهان هستی با دو گروه مواجه هستیم :

عاقلان بی عقل       در        کاخهای سفید شیشه ای

و عاقلان عالم به علمه          در           آلونکهای خاکی.

یا حق

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم خرداد 1386 ساعت 0:31  توسط رضا   | 


   دوست   

غیراز در دوست در جهان کی یابی ؟؟؟                  جز او به زمین و اسمان کی یابی؟؟؟

او نور زمین و آسمانها باشد                                                قرآن گوید : چنان نشان کی یابی؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم خرداد 1386 ساعت 11:16  توسط رضا   | 


به نام یکتا آفریدگار هستی.

هر کاری با یاد خدا باید آغاز گردد.

این طومار نیز با تمسک به درگاه ملک الملک نگاشته میشود.این حقیر روزی دیده به عرصه وجود ساییدم و روزی نیز خاک روبه خاکی را از دیدگانم می زدایم.

پس چه نیکوست که انچه در این معبد سخن نوشته میشود حاوی مطالبی آموزنده و مفید ومثمر ثمر باشد.

اولین سخن را از مرد بزرگ و پیشوای انسانیت به شما عزیزان هدیه می کنم.

( ارزش والای انسانی )

فرمودند شما را به پنج مورد توصیه می کنم که اگر برای آنان شترتن را پر شتاب برانید و رنج سفر را تحمل کنید سزاوار است :

کسی از شما به جز پروردگارتان امیدوار نباشد .

جز از گناه نترسد.

و اگر از او سوال کردند و نمی داند شرم نکند و بگوید نمی دانم.

در آموختن آنچه نمی دناد شرم نکند.

بر شما لازم است شکیبا باشید. که شکیبایی برای ایمان سر است بر بدن و ایمان بدون شکیبایی (صبر و تحمل) چون بدن بدون سر ارزشی ندارد.

پیروز باشید.

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم خرداد 1386 ساعت 1:38  توسط رضا   | 


به نام خدا

روی سگ بوسید مجنون پرسیدند چرا بوسیدی؟

گفت این سگ گا ه گاهی کوی لیلی می رود.

عشق چیست؟                                                                              چیزی نیست جز فنا.

عاشق کیست؟                                               کسی نیست جز فانی.

معشوق کیست؟         کسی نیست جز مدفن فانی.

من هم عاشق هستم شما چطور؟؟؟

اما من عاشقی هستم که هیچ وقت به مراد خود نرسیده ام و دوری از معشوق را چیزی جز عذاب الهی

در عین حال صواب نمی توانم تصور کنم.

به راستی چرا عاشقان همیشه از یار دلربای خود دور مانده اند؟ و در غم دوری او می سوزند؟؟؟

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم خرداد 1386 ساعت 10:57  توسط رضا   | 


به نام خدا

اینکه می گویند انسان موجود عجیبی است حرف گزافی گفته نشده

چون این صاحب حیات برای زندگی خود آنقدر مسایل و موارد را بهوجود می اورد که خود دچار سرگردانی و تشویش خاطر میشود.

شاید در این موارد بتوان گفت که راه را گم کرده اسث.

اما راه و هدف واقعی به نظر شما چیست؟؟؟

که بشر باید تمام اهتمام خود را در رسیدن به این غایت صرف کندو علی الاتصال در پی ان باشد.

راه چیست؟

هدف کدام است؟

و راه شناس واقعی چه کسی است؟

از اینکه با راهنماییهای شایسته خود مرا راهنمایی میکنید سپاسگذارم.

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم خرداد 1386 ساعت 19:13  توسط رضا   | 


به نام خدا

از اینکه تونستم جایی برای درد دلم داشته باشم احساس مسرت میکنم .

و فرصت مناسبی میدونم برای یاد گیریهای بیشتر.

دوست دارم نهایت استفاده را از شما عزیزیان داشته باشم.

 

+ نوشته شده در  شنبه پنجم خرداد 1386 ساعت 22:45  توسط رضا   |